قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4938

تاريخ الفي ( فارسى )

آمديم ، اما قول همان است و در انتظار جواب متردد . » « 1 » و در آن نواحى قلعه‌اى بود ترتوم‌نام از كفار گرجستان . « 2 » و تا غايت مريد و مطيع نشده بودند . امير نور الدين ، ولد شاه ملك به فتح آن قلعه رفته بعد از پنج روز آن قلعه را گرفتند و مردم قلعه را به قتل آورده قلعه را با زمين هموار كردند و رايت نصرت شعار متوجه اونيك شد و آنجا مدتى به جهت آمدن ايلچيان كه به روم رفته بودند ، توقف فرمود . و چون مدتى از ميعاد مقرر گذشت ، آن حضرت فرمود كه « چون ايلدرم بايزيد از . . . « 3 » اهل حكومت نيست بداصلى او را نمىگذارد كه موافق حكم عقل كار كند . بدين جهت با آنكه طمع در ملك و مال او نداريم ، لشكر به سر او مىبايد كشيد . » و تومان آغا و [ اميرزاده ] سعد وقاص را به سلطانيه فرستاده به نفس نفيس با عساكر گردون مآثر متوجه روم شد . و در مرغزار ارزن الروم جميع شاهزادگان و امرا و لشكريان از اطراف و جوانب به اردو ملحق شدند و تسخير قلعهء كماخ « 4 » - كه سابقا حكام روم را در آن دخلى نبود و ايلدرم بايزيد متصرف شده بود و از قلاع مشهور به استحكام عالم بود - به اميرزاده محمد سلطان به موجب التماس او فرموده شد . و آن قلعه بر روى سنگ پاره [ اى ] در كمال ارتفاع واقع شده . و از عجايب آنكه : در فصل بهار در آن قلعه سه روز مرغى مثل گنجشك كه پر نو برآورده باشد از هوا فرود مىآيد و مردم آن قلعه آن را جمع نموده نمك سود مىكنند و هرچه [ 520 الف ] در آن سه روز به دست نيامد پر برآورده پرواز مىكند . و آن حضرت به ارزنجان رسيد و از آنجا اميرزاده ابا بكر و اميرزاده خليل سلطان و امرا و لشكريان را كه در عراق عرب بودند و اكنون رسيده بودند ، به كمك اميرزاده محمد سلطان فرستاد . و ايشان به اتفاق قلعه را محاصره نمودند و ده روز جنگ كرده آب از قلعه گيان باز بستند و نردبان‌ها از ريسمان ساخته در شب جمعى از بهادران جباپوش ارادهء برآمدن بر آن سنگ نمودند . و مردم درون خبردار شده به دفع و منع مشغول شدند . عليشير ، پسر عم امير عباس از نردبان افتاده هلاك شد . روز ديگر جنگ سلطانى انداخته اميرزاده محمد سلطان به نفس نفيس خود كوشش‌هاى

--> ( 1 ) . روضة الصفا : « و از او درخواست كرد كه قلعهء كماخ را به تصرف گماشتگان تيمور بازدهد . » ولى منابع عثمانى تحويل قلعهء كماخ را يكى از شرايط پنجگانه‌اى مىشمارند كه امير تيمور خواستار پذيرفته شدن آنها از سوى بايزيد بود . در خصوص اين شرايط - اوزون چارشىلى ، تاريخ عثمانى ، ج 1 ، 350 . ( 2 ) . ظفرنامه : « . . . و طغاى كه حاكم آنجاست از آنجا غايب است و نايب او كرجيك‌نام ، قايم‌مقام اوست و قريب دويست نفر گرجى بدان قلعه متحصن شده مسلمانان از ايشان زحمت مىيابند . » ( 3 ) . جاى يك كلمه در نسخ بياض . ( 4 ) . كماخ يا كمخ ، شهرى در روم ، با فاصلهء يك روز از ارزنجان .